کتاب «صدایی که شنیده نشد» با واکاوی دادههای «طرح آیندهنگری» در دهه ۵۰، تضاد عمیق میان نوسازی شتابان و ارزشهای سنتی را کالبدشکافی کرده و هشدارهایی تاریخی را برای حکمرانی بازخوانی میکند.

دهه ۱۳۵۰ خورشیدی در تاریخ معاصر ایران، دورهای پرتناقض است. در حالی که درآمدهای کلان نفتی، سودای تمدن بزرگ و نوسازی سریع را در ذهن حاکمان وقت تقویت میکرد، لایههای زیرین جامعه با گسلهای عمیقی مواجه بود که سرانجام بنیادهای سیاسی آن عصر را دگرگون کرد. کتاب «صدایی که شنیده نشد: نگرشهای اجتماعی ـ فرهنگی و توسعه نامتوازن در ایران»، به کوشش عباس عبدی و محسن گودرزی، سندی دقیق از این دوران است که به تحلیل ریشههای اجتماعی انقلاب میپردازد.
بازخوانی طرح آیندهنگری؛ تلاشی برای درک نبض جامعه
طرح آیندهنگری که در سالهای ۱۳۵۳ و ۱۳۵۴ توسط علی اسدی و مجید تهرانیان اجرایی شد، نه با هدف پیشبینی انقلاب، بلکه برای سنجش ظرفیتهای جامعه جهت پذیرش مدرنیته شکل گرفت. این پژوهش که با جامعه آماری گسترده و روشمند انجام شد، تصویری آماری از ارزشها، دینداری و رضایت مردم ارائه داد. با این حال، تضاد میان دادههای بهدستآمده با تصورات حاکمیت، نشان داد که شکافی عمیق میان واقعیتهای زیسته مردم و سیاستگذاریهای دولتی وجود دارد.
برخی از شاخصهای کلیدی این پژوهش که نشاندهنده «توسعه نامتوازن» بود، شامل موارد زیر است:
تنها ۴۵ درصد جامعه باسواد بودند و ۷۴ درصد تصمیمگیریهای خانوادگی را در دستان مردان (پدر یا پدربزرگ) میدانستند که نشان از بافت عمیقاً سنتی جامعه داشت.
برخلاف تصور مسئولان وقت مبنی بر افول دین در اثر مدرنشدن، ۹۴ درصد جامعه نماز میخواندند و گرایش به نهادهای مذهبی بهویژه در میان طبقات در حال نوسازی، سیری صعودی داشت.
توسعه نامتوازن و ریشههای بیگانگی سیاسی
یکی از مفاهیم کلیدی مطرح شده در این اثر، «اکنونزدگی» است؛ حالتی که بخش بزرگی از مردم نه راهی به گذشته سنتی داشتند و نه آمادگی ذهنی برای پذیرش آینده مدرن در آنها ایجاد شده بود. این تعلیق فرهنگی، در کنار توسعه اقتصادی که بدون مشارکت سیاسی و تحول در نهادهای مدنی پیش میرفت، بستر نارضایتی عمومی را فراهم کرد. کتاب بهخوبی نشان میدهد که چگونه ابزارهای مدرن نظیر رادیو و تلویزیون به دلیل عدم همخوانی با زیستجهان مردم، نتوانستند به ابزاری برای فرهنگسازی تبدیل شوند و در نهایت به ابزاری بیگانهساز بدل گشتند.
چرا هشدارهای تاریخی شنیده نشد؟
عنوان «صدایی که شنیده نشد» به خطای استراتژیک نظام پهلوی اشاره دارد. پژوهشگران این طرح با ارائه گزارشهایی از خشم نهفته، احساس بیعدالتی و نابرابری، نسبت به انفجار اجتماعی هشدار داده بودند. با این حال، ساختار متمرکز و تکگوی آن زمان، این دادهها را نه به عنوان واقعیتهای جامعه، بلکه به مثابه موانع توسعه دید و نادیده گرفت.
در نهایت، این اثر آموزشیِ ارزشمند تنها روایتگر یک فروپاشی سیاسی نیست، بلکه به عنوان یک درس عبرت تاریخی یادآوری میکند که حکمرانی بدون شنیدن صداهای لایههای گوناگون اجتماعی و هماهنگسازی توسعه مادی با هویت فرهنگی جامعه، محکوم به بنبست است. مطالعه این کتاب برای سیاستگذاران و پژوهشگران، ضرورتی است تا با درک عمیقتر از واقعیتهای اجتماعی، مانع از تکرار تجربههای مشابه در تاریخ شوند.
مجله خبری فرهنگ و کتاب ( بوکی )





























Leave a Reply