کتاب «خادم ارباب کیست؟» با بازخوانی سیره حضرت جَوْن بن حَوَّی، غلام سیاهپوست امام حسین(ع)، مفهوم خادمی در مکتب عاشورا را از یک نقش ظاهری به یک هویت تماموقت و انتخاب آگاهانه در کنار امام تبدیل میکند.
جَوْن؛ الگوی خادم تماموقت در مکتب عاشورا
کتاب «خادم ارباب کیست؟ درسهایی از کلاس حضرت جَوْن» نوشته حجتالاسلام سیدعلی اصغر علوی، در قالب یک کارگاه عملی، الگوی «خادم تماموقت» را از سیره حضرت جَوْن بن حَوَّی، غلام سیاهپوست ابوذر غفاری که نهایتاً به امام حسین(ع) پیوست، بازخوانی کرده است. این اثر که به تازگی در نشر سدید به چاپ هجدهم رسیده و اکنون در آستانه چاپ بیستم قرار دارد، میکوشد مفهوم «خادم الحسین» را از سطح یک کار تشریفاتی یا هیأتی خارج کرده و به عنوان یک منشور زیستی و هویتی معرفی کند. نویسنده با اشاره به سه نقطه ضعفی که خود جَوْن برمیشمارد (بوی بد بدن، پستی حسب و نسب، سیاهی رنگ)، نشان میدهد که در مکتب کربلا «بیهیچ چیز هم میتوان حسینی شد، فارغ از رنگ و پوست و نام و حسب و اعتبار».

موقوفه امام شدن؛ درسی از مخالفت خوب با سیدالشهدا
حجتالاسلام علوی در تعریف خادم حقیقی از تعبیر «موقوفه امام شدن» استفاده میکند؛ کسی که امور زندگی خود را مدیون ارباب میداند و «دربست با امام بودن» را بر هر چیزی ترجیح میدهد. یکی از دراماتیکترین بخشهای کتاب، بازخوانی صحنهای است که امام حسین(ع) از سر مهربانی به جَوْن میفرماید: «تو در دوران راحتی با ما بودی، اکنون که دوران سختی است، آزادی. برو!» اما جَوْن به جای پذیرش این رهایی، خود را به پای امام میاندازد و با ذکر همان نقاط ضعفش، اصرار میکند بماند تا خون سیاهش با خون پاک شهدا مخلوط شود. نویسنده از این ماجرا با عنوان «یک مخالفت خوب با سیدالشهدا» یاد میکند و آن را درسی برای همه خادمان میداند که نباید اجازه دهند مهربانی امام، آنان را از فیض همراهی محروم کند و هشدار میدهد که «مواظب باش مهربانی امام کار دستت ندهد! کسی تا آخر با امام میتواند بماند که مثل جَوْن دغدغه معیت داشته باشد.»
از هشدار درباره سیاهی لشکر دشمن تا آفت عجب
این اثر فراتر از یک روایت تاریخی، به مسائل امروزی تشکلهای دینی نیز گره میخورد. نویسنده با اشاره به روایت مرد نابینایی که در محضر پیامبر(ص) اعتراف کرد شمشیر نزده، اما پیامبر به او فرمود: «تو سیاهی لشکر عمر سعد را زیاد کردی»، این مفهوم را به حرکتهای اجتماعی امروز مانند راهپیمایی اربعین و روز قدس تسری میدهد و هشدار میدهد که حضور صرف، اگر در جهت حمایت از جبهه حق نباشد، میتواند تقویتکننده جبهه باطل باشد. همچنین نویسنده، «عجب» را مهمترین آفت خادمی میداند و با تأسی از حضرت جَوْن که تا آخرین لحظه از نقاط ضعف خود میگفت، به خادمان هشدار میدهد که هرگز طاعت خود را از خدا ندانند و دچار غرور نشوند.
مزد خادمی؛ همنشینی با آل محمد(ص)
در پایان، کتاب مزد خادم حقیقی را نه پول و مقام، که دعای امام در حق او معرفی میکند. دعایی که امام حسین(ع) بالای سر جَوْن فرمود: «اللَّهُمَّ بَیِّضْ وَجْهَهُ وَطَیِّبْ رِیحَهُ وَاحْشُرْهُ مَعَ الْأَبْرَارِ وَعَرِّفْ بَیْنَهُ وَبَیْنَ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ». نویسنده میگوید: «یک عمر دنبال آمین همین دعای امام باشیم میارزد. کسی که حسین را درک کرده باشد مزدش را کمتر از حسین نمیخواهد، آن هم نه از دست هر کسی، فقط از دست خود حسین.» این کتاب که در ۱۴۴۳ قمری (بهار ۱۳۹۷ شمسی) زیر گنبد کبود در حوالی کربلا نگاشته شده، با این امید به پایان رسیده که خادمان ارباب همیشه بر سر سفره او «متَنَعِّم» باشند. در بخشی از کتاب میخوانیم: «وقتی امام به او فرمود تو آزادی، او با آن همه معرفت چیزی نگفت، الا این که عرضه داشت: من روزگاری در آرامش کاسهلیس شما بودهام، رنگم سیاه است، نسبم پست است، بویم بد است… معلوم است خیلی با امام مأنوس بوده است. فَوَقَعَ عَلَی قَدَمَیْهِ یُقَبِّلُهُمَا؛ خود را به پای امام انداخت: سنت التماس و این چیزیست که تا عاشوراییان با آن امتحان ندهند به حریم کربلا راهی نخواهند داشت. والله لَا أُفَارِقُکُمْ حَتَّی یَخْتَلِطَ هَذَا الدَّمُ الْأَسْوَدُ مَعَ دِمَائِکُمْ؛ نه به خداوند سوگند از شما جدا نگردم تا خون سیاه من با خون (پاک) شما مخلوط گردد.»



























Leave a Reply