کتاب «به سفارش مادرم» نوشته احسان حسینی نسب، با روایت بیش از ۲۰ خاطره و مشاهده از پیادهروی اربعین، سفری را به تصویر میکشد که به سفارش مادر نویسنده آغاز شد و به ثبت روایتهای زائران و موکبداران کربلا انجامید. این کتاب که در ۳۶۴ صفحه و از سوی انتشارات بهنشر منتشر شده، با زاویه روایتی متفاوت، یکی از خاصترین سفرنامههای اربعین در سالهای اخیر محسوب میشود.
به گزارش خبرنگار ما، در ادبیات اربعین، بسیاری از سفرنامهها از مسیر نجف تا کربلا میگویند؛ از ستونها، موکبها و شلوغی جاده عشق. اما کتاب «به سفارش مادرم» از نقطهای متفاوت آغاز میشود؛ از یک خواهش ساده مادرانه که نویسنده را، برخلاف میلش، راهی سفری میکند که قرار نبود برود و در نهایت یکی از متفاوتترین روایتهای اربعین را رقم میزند.
وقتی یک مادر، مسیر سفر را عوض میکند

احسان حسینینسب در سال ۱۳۹۵ دعوت دوستان عکاسش برای حضور در پیادهروی اربعین را چندان جدی نمیگیرد. او از شلوغی گریزان است و سفر در اوج ازدحام جمعیت، آخرین انتخابش محسوب میشود. اما یک نفر همه معادلات را بر هم میزند؛ مادرش. مادر سالها آرزوی حضور در اربعین را داشته، اما امکان رفتن برایش فراهم نشده است. وقتی میشنود پسرش فرصت این سفر را پیدا کرده، از او میخواهد به نیابت از خودش راهی عراق شود. همین درخواست ساده، سفر را از یک مأموریت رسانهای به سفری عاطفی و خانوادگی تبدیل میکند.
نویسنده در مقدمه کتاب صریح مینویسد که برای نوشتن درباره عکسهای دوستانش نرفته، بلکه برای مادرش راهی این مسیر شده است. همین نگاه، از همان صفحههای نخست، لحن کتاب را از بسیاری از سفرنامههای مشابه جدا میکند.
قهرمان اصلی کتاب، مردماند
در بسیاری از سفرنامهها، نویسنده قهرمان اصلی روایت است؛ اما در «به سفارش مادرم» ماجرا برعکس است. حسینینسب خودش را کنار میکشد تا دیگران دیده شوند. او سراغ زائران ایرانی، عراقی و دیگر کشورها میرود، با موکبداران همکلام میشود، داستان خانوادههایی را میشنود که با سختی خود را به این مسیر رساندهاند و روایت کسانی را ثبت میکند که شاید هرگز فرصت نوشتن داستان زندگیشان را نداشته باشند. در این میان، ملیت، زبان و شغل اهمیت چندانی ندارد؛ آنچه آدمها را به هم پیوند میدهد، مقصد مشترکشان است.
ساختار کتاب بر پایه روایتهای مستقل شکل گرفته است. هر فصل داستان کوتاهی از یک تجربه، یک ملاقات یا یک اتفاق است. این روایتها اگرچه مستقلاند، اما در کنار هم تصویری کاملتر از اربعین میسازند؛ تصویری که فقط به پیادهروی محدود نمیشود، بلکه از مهربانی مردم عراق، فرهنگ موکبها، خستگی زائران، امید، اشک، شوخی و حتی لحظههای طنز نیز سخن میگوید.
اربعین از پشت دوربین عکاسها
حضور نویسنده در کنار گروهی از عکاسان، زاویه دید متفاوتی به کتاب داده است. او مدام میان تصویر و کلمه رفتوآمد میکند. هرجا دوستانش قاب تازهای ثبت میکنند، حسینینسب تلاش میکند داستان پنهان پشت آن قاب را روایت کند. به همین دلیل، کتاب صرفاً توصیف منظرهها نیست؛ بلکه تلاش میکند آدمهای درون تصویر را به خواننده معرفی کند.
حسینینسب در این کتاب از زبان پیچیده یا توصیفهای اغراقآمیز استفاده نمیکند. جملات کوتاهاند، روایتها رواناند و احساسات نیز بدون شعارزدگی منتقل میشوند. طنزهای ظریف، گفتوگوهای کوتاه و توصیفهای موجز به جذابیت روایت افزودهاند و کتاب را از یکنواختی دور نگه داشتهاند.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
«اینجا مسیر نجف به کربلا. میانه مکانی و زمانی این راهپیمای عظیم. بین این همه «انسان»، از همه ملیتهای مختلف و رنگهای مختلف و زبانها و شکلها و پوششهای مختلف یکی از همان آخوندها را جُستم: “محمد مویگا نگانگا” روحانی جوان سیاهپوست. شیعه است. اهل کشور کنیا، شهر ناکور. در شهر و دیار خودش به تبلیغ و ترویج اسلام مشغول است. با همسر و فرزندانش به این نقطه از عالم آمده تا سر بر آستانی بگذارد که برایش گفتهاند:
هر خم از زلف پریشان تو زندان دلی است
تا نگویی که اسیران کمند تو کم اند
بله مادر. باید اینجا باشی تا ببینی که «اسیران کمندِ» او «کم» نیستند و زیادند از قضا.»
- تعداد روایتها: بیش از ۲۰ خاطره و مشاهده
- نویسنده: احسان حسینینسب
- ناشر: انتشارات بهنشر
- تعداد صفحات: ۳۶۴ صفحه
«به سفارش مادرم» نشان میدهد گاهی بزرگترین سفرها نه با تصمیمهای بزرگ، بلکه با یک خواهش ساده آغاز میشوند؛ خواهشی که نویسنده را از خانه تا مرز، از مرز تا کربلا و از کربلا تا دل روایتهای ماندگار برد. این کتاب، بیش از آنکه سفرنامهای درباره پیادهروی اربعین باشد، روایت سفری است که از دل یک رابطه مادر و فرزندی آغاز میشود و در مسیر، به روایت انسانهایی تبدیل میشود که هرکدام سهمی از بزرگترین اجتماع عاشقان امام حسین(ع) دارند.



























Leave a Reply